لغت نامه دهخدا
بهشتی خو. [ ب ِ هَِ ] ( ص مرکب ) بهشتی خوی. خوش خوی. خوش خلق. فرشته خو. ( فرهنگ فارسی معین ).
بهشتی خو. [ ب ِ هَِ ] ( ص مرکب ) بهشتی خوی. خوش خوی. خوش خلق. فرشته خو. ( فرهنگ فارسی معین ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای لعبت بهشتی در جنت ار خرامی غلمان، غلامت آید وز حوریان حواری
💡 به هر محفل بهشتی روی من منزل کجا گیرد؟ که از رضوان بهشت جاودان را رو نما گیرد
💡 چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی رفتی و مرا در غم خود زار بهشتی
💡 در تضاد با تصویر جهنم مالاریایی گیلان با پوشش گیاهی غنی و تنوع لذات از سوی برخی نویسندگان بهشتی زمینی تصویر شدهاست.
💡 جواد بهشتی بازیکن سابق فوتبال ایران است. او سابقه بازی در باشگاه فوتبال شاهین تهران را دارد.
💡 جوادی در این تقدیم نعمات بهشتی بر اعمال دنیوی، احتمالاتی را مطرح کردهاست: تجسم اعمال، حضور آنان هماکنون در بهشت یا تمثیل این صحنه به صحنه بهشت.