بهانه شکستن
لغت نامه دهخدا
بهانه شکستن. [ ب َ ن َ / ن ِ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) رفع بهانه و تدارک آن کردن. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). کنایه از میان دور کردن بهانه باشد. ( آنندراج ):
طالب شراب و ساقی و گل هر سه حاضرند
دیگر چه ماند بهر شکستن بهانه است.طالب آملی ( ازآنندراج ).سر پیش داشتم ز نیاز آن یگانه را
تیغش بدست داد و شکستم بهانه را.وحید ( ازآنندراج ).
فرهنگ فارسی
رفع بهانه و تدارک آن کردن.
جمله سازی با بهانه شکستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پی شکستن پیمان بهانه بسیار است گرم خموش نسازی فسانه بسیار است