لغت نامه دهخدا
بند زبان نداشتن. [ ب َ دِ زَ ن َ ت َ ] ( مص مرکب ) تاب و مقاومت و خویشتن داری نداشتن:
گر خود رقیب شمعست اسرار از او بپوشان
کان شمع سربریده بند زبان ندارد.حافظ.می گفت دوش سوسن در گلستان به بلبل
عاشق نباشد آن کو بند زبان ندارد.کاتبی.
بند زبان نداشتن. [ ب َ دِ زَ ن َ ت َ ] ( مص مرکب ) تاب و مقاومت و خویشتن داری نداشتن:
گر خود رقیب شمعست اسرار از او بپوشان
کان شمع سربریده بند زبان ندارد.حافظ.می گفت دوش سوسن در گلستان به بلبل
عاشق نباشد آن کو بند زبان ندارد.کاتبی.
تاب و مقاومت و خویشتن داری نداشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به امر باری شیطان شدست بسته به بند زبان خلق گشاده شدست بر تهلیل
💡 از تهی مغز طمع بند زبان نتوان داشت خامه را محرم اسرار نمی باید کرد
💡 خواهی که چو بادام نیفتی به دهنها تا هست بتن رگ، همه تن بند زبان باش
💡 خامشی بند زبان حرف سازان می شود از لب پیمانه خونها در دل غماز ماند
💡 چون کنندم به قیامت ز بد و نیک سوال حیرت روی توام بند زبان خواهد بود