بند بر ابرو نهاد

مترادف‌ها

شیفته شدن، مجذوب شدن، دلباختن

لغت نامه دهخدا

بندبر ابرو نهادن. [ ب َ ب َ اَ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از بی دماغ شدن. ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). خود را ناراحت کردن. عصبانی شدن:
جوهر بیگانه ای این تیغ را در کار نیست
بندی از چین جبین هر لحظه بر ابرومنه.صائب ( ازآنندراج ).

جمله سازی با بند بر ابرو نهاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سپس گردنش بزنند. آنگاه، وزير، او را به شهربانان سپرد و گفت: اگر نمرد، دستها و پاها و سرش ببرند و پيكرش بسوزانند و گفت: از نيرنگش بپرهيز! آنگاه، او رابه دروازه (باب طاق ) بردند، بند بر نهاده و مردم بسيار بر او گرد آمده بودند.هزار تازيانه اش بزدند و آهى نكرد.

💡 بارى، پس از گفت و گوى بسيار آتش افروختند تا در خانه على (ع ) نيم سوخته شد.سپس در را شكستند و بند بر گردن على (ع ) انداختند و آن حضرت را به مسجد بردند.گفته اند مردى بى شرم و سخت دل به نام قنفذ اين ماءموريت دردآور و بهتر بگوييم شرمآور را انجام داد.

💡 بند بر پا روی در شام است مسکین دختران را تا کجا یارد پریدن طایری کش پر نباشد

💡 کافر دل آواره دگر باره به او بند بر خویش گشا دیده و از غیر فروبند

💡 پای موران بند بر آیینه نتوان شدن از قبول نقش، لوح سینه ما ساده است

💡 آب بند بر خلاف سد انحرافی، هیچ مخزن آب قابل توجهی در پشت خود ندارد.

💡 وقتی مدیر شرکت متوجه شد که کارمند تازه‌وارد قوانین ایمنی را نادیده گرفته است، بلافاصله بند بر ابرو نهاد و با لحنی تند شروع به انتقاد کرد.

💡 معلم با دیدن نمرات بسیار ضعیف دانش‌آموزان در امتحان پایان ترم، بلافاصله بند بر ابرو نهاد و آن‌ها را به مطالعه بیشتر و تمرین مداوم دعوت کرد.

💡 او وقتی شنید که دوستانش پشت سر او صحبت کرده‌اند، بند بر ابرو نهاد و بدون اینکه حرفی بزند، با ناراحتی از اتاق خارج شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران