بق قجه
لغت نامه دهخدا
بق قجه. [ ب ُ ق ُ ج ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کوکلان است که در بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس واقع است و 480 تن سکنه دارد. آب از چشمه سار. محصول آنجا غلات، حبوب، لبنیات، ابریشم و صیفی. شغل اهالی آن زراعت و گله داری. صنایع دستی زنان بافت پارچه های ابریشمین و نمدمالی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
فرهنگ فارسی
دهی از دهستان کوکلان است که در بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس واقع است. آب از چشمه سار. محصول: غلات حبوب لبنیات ابریشم و صیفی. شغل: زراعت و گله داری. صنایع دستی زنان: بافت پارچه های ابریشمین و نمد مالی.
جمله سازی با بق قجه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر آمدن بهمه رنگ شرب و والا را زعین قجه نمائی و غایت جلبیست
💡 حسین علی قجهای در ۱۴ شهریور ۱۳۳۷ در زرین شهر از شهرهای استان اصفهان به دنیا آمد. در سال ۱۳۵۳ از سن شانزده سالگی وارد عرصه مبارزات سیاسی شد.
💡 در جریان عملیات آزادسازی خرمشهر، گردان سلمان فارسی به فرماندهی حسین قجهای موفق به دفع سومین پاتک سنگین دو تیپ زرهی و مکانیزه سپاه سوم نیروی زمینی عراق در جاده اهواز-خرمشهر شد. در جریان این مقاومت شش روزه، بیشتر نیروهای گردان و همچنین حسین قجهای کشته شدند. این واقعه در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ رخ داد.