بساط انداختن

مترادف‌ها

برپا کردن، پهن کردن، چیدن

متضادها

جمع کردن

فرهنگ معین

( ~. اَ تَ ) [ فا - ع. ] (مص م. ) ۱ - اسباب فروختنی را در مکانی پهن کردن. ۲ - فرش انداختن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱-اسباب فروختنی را در مکانی پهن کردن. ۲- فرش انداختن.

ویکی واژه

اسباب فروختنی را در مکانی پهن کردن.
فرش انداختن.

جمله سازی با بساط انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 انداختن بساط اقامت به زیر چرخ در راه سیل پای به دامن شکستن است

💡 ترك لذت براى لذت بزرگ تر مى كنيم. وجهه نظر و قلبهآمال ما، راه انداختن بساط شهوات است. نماز كه معراج قرب الهى است، ما بجا مى آوريمبراى قرب به زن هاى بهشت. ربطى به تقرب حق ندارد. مربوط به اطاعت امر نيست.با رضاى خدا هزاران فرسنگ دور است.

💡 در بازار قدیمی شهر، هر روز صبح زود با صدای برخورد ظروف، شاهد بساط انداختن فروشندگان کوچک برای عرضه محصولات تازه و دست‌ساز خود هستیم.

💡 پس از پایان مراسم رسمی، گروهی از هنرمندان خیابانی تصمیم گرفتند در میدان اصلی شهر بساط انداختن و اجرای موسیقی خود را برای تماشاگران شروع کنند.

💡 اگر می‌خواهی در این منطقه فعالیت اقتصادی داشته باشی، باید ابتدا اجازه رسمی بگیری و سپس برای بساط انداختن و فروش کالایت تلاش کنی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران