برق برق زدن
مترادفها
درخشیدن، چشمک زدن، تابان شدن، لمعان
متضادها
خاموش شدن، کدر شدن
لغت نامه دهخدا
برق برق زدن. [ ب َ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) درخشیدن.سخت صیقلی بودن. سخت براق بودن. رجوع به برق شود.
فرهنگ فارسی
درخشیدن سخت صیقلی بودن.
جمله سازی با برق برق زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابر با صولت بطش تو بگرید بر برق برق با دولت بخش تو بخندد بغمام
💡 خنجر خونریز او را خواندمی رخشنده برق برق اگر چون ابر موجانگیز طوفان داشتی