برخ کردن
مترادفها
برخورد کردن، مقابله کردن، مواجهه کردن
متضادها
ستایش کردن، تمجید کردن، تحسین کردن
لغت نامه دهخدا
برخ کردن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ایجاد کردن. ( از ناظم الاطباء ). || بخش کردن. سهم کردن.
فرهنگ فارسی
ایجاد کردن یا بخش کردن.
جمله سازی با برخ کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تمام ساپونینها کف زیادی دارند و از پاککنندههای عالی هستند. آنها یک خاصیت دیگر نیز دارند که عبارت از توانایی همولیز کردن گلبولهای قرمز است به این ترتیب که هموگلوبین موجود در آنها را آزاد میسازند و این چیزی است که غیرقابل مصرف بودن برخی از آنها را به علت سمی بودنشان توجیه میکند.
💡 جیرفت از دو کلمهی جیر به معنی پَست و پایین و اُفت به معنی اُفتاده تشکیل شدهاست و بهطور کلّی جیرفت به معنای جلگهی پَستِ آبرفتی است. در برخی منابع نام شهر را به معنای کنار رود دانستهاند و نظر دیگر این است که جی مخفف جوی آب و رُفت فعل ماضی از مصدر رُفتن و روییدن و پاک کردن است و چونکه این شهر در گذشته به وسیلهی سیل مهیبی از بین رفته، پس از آن «جیرُفت» نام گرفته است.