لغت نامه دهخدا
برچسبیده. [ ب َ چ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ملصق. چسبیده. رجوع به چسبیده شود.
- برچسبیده شدن؛ لزوب.( ترجمان القرآن ).
برچسبیده. [ ب َ چ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ملصق. چسبیده. رجوع به چسبیده شود.
- برچسبیده شدن؛ لزوب.( ترجمان القرآن ).
ملصق چسبیده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس که بر آن پیکر سیمین قبا چسبیده است هر که او را در قبا دیده است، عریان دیده است!
💡 کبوتر را به پر چسبیده مکتوبش ز شیرینی ز شوخی بس لبش بر حال من خندیده بر کاغذ
💡 کاهش دردت چه خواهد کرد با من بیش از این بخیه سان چسبیده ام بر پیرهن از لاغری
💡 معادن شهرستان محدود به معادن سنگ لاشه و شن و ماسه است و دو معدن سنگ لاشه و مالون چسبیده به شهر فعال میباشد.
💡 ز بیدردان مرا وا می نماید زخم پنهانم که لبهایش بهم چسبیده از شیرینی جانم
💡 در مجاورت این روستا و تقریباً چسبیده به آن روستای گوگتپه له له میباشد؛ امروزه تقریباً این دو روستا یک روستای واحد محسوب شده و به اسم گوگ تپه خالصه شناخته میشوند.