بر خوان نهادن

لغت نامه دهخدا

بر خوان نهادن. [ ب َ خوا / خا ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) قرار دادن بر سر خوان و سفره:
بر خوان سینه از دل بریان نهاده ایم
در رهگذار خیل خیالت کبابها.اوحدی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

قرار دادن بر سرخوان و سفره.

جمله سازی با بر خوان نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نباشد لقمه ای بی خون دل بر خوان درویشان نگردد خشک هرگز از قناعت نان درویشان

💡 بی خون دل ز چرخ فراغت طمع مدار بر خوان سفله نعمت بی انتظار کو؟

💡 ز اشک و آهم شرح غم بر خوان که نبود آن معانی را از این خوشتر بیانی

💡 از جدی و حمل به بزم بریان سازیم بر خوان حمل قرصه خورشید نهیم

💡 بر خوان ما نمک به ملاحت نشد لذیذ صدبار تا نسوخت جراحت نشد لذیذ

💡 بیهوده گشتیم، مهمان گردون رزقی ندیدیم، بر خوان گردون

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز