بد قدمی

لغت نامه دهخدا

بدقدمی. [ ب َ ق َ دَ ] ( حامص مرکب ) نامبارک پیی. ( یادداشت مؤلف ). بدفالی. بدشگونی.

فرهنگ فارسی

شومی بدیمنی نامبارکی مقابل خوشقدمی.

جمله سازی با بد قدمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بحال مرگم و سوی تو آمدن نتوانم تو بر سرم قدمی نه، که زیر پای تو میرم

💡 قارن وندان: که وندار هرمز، قارن و مازیار از مشهورترین افراد این طایفه به‌شمار می‌روند. - طایفه قدمی: مردم رائو و آرانی‌ها که از بومیان اصیل مازندران می‌باشند.

💡 علی‌اکبر قدمی در ۱۲ فروردین ۱۳۳۰ در تهران زاده شد. او دانش‌آموختهٔ رشتهٔ الکترومکانیک بود و بازیگری را از سال ۱۳۵۶ با سریال تلویزیونی تلاش آغاز کرد.

💡 اسرائیل که حمله هم‌زمان ارتش‌های مصر، عراق، سوریه و اردن را در چند قدمی خود می‌دید، پیشدستی کرده و در ۵ ژوئن ۱۹۶۷ به نیروهای ارتش مصر در صحرای سینا حمله کرد.

💡 نگه جهان نوردی قدمی ز خود برون آ که ز خویش اگر گذشتی همه ‌جا رسیده باشی

💡 تو که هاتف از بَرَش این زمان رَوی از ملامت بیکران قدمی نرفته ز کوی وی نظر از چه سوی قفا کنی

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز