لغت نامه دهخدا
بجای داشتن. [ ب ِ ت َ ]( مص مرکب ) باقی گذاشتن. نگه داشتن: چون به بلوغیت رسید شیث وفات یافت و انوش دین پدر بجای داشت. ( قصص الانبیاء ص 29 ). || بموقع نهادن.
بجای داشتن. [ ب ِ ت َ ]( مص مرکب ) باقی گذاشتن. نگه داشتن: چون به بلوغیت رسید شیث وفات یافت و انوش دین پدر بجای داشت. ( قصص الانبیاء ص 29 ). || بموقع نهادن.
باقی گذاشتن نگهداشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به مرد ملک بجای و بمال مرد به پای نگاه داشتن ملک جز چنین نتوان