لغت نامه دهخدا
بباد رفتن. [ ب ِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) بهمراه باد رفتن گردوغبار و امثال آن. || کنایه از نابود شدن. از میان رفتن. ضایع شدن:
چو سرمه ای است غبار وجود من صائب
به باد میرود ازیک نفس کشیدن چشم.صائب.
بباد رفتن. [ ب ِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) بهمراه باد رفتن گردوغبار و امثال آن. || کنایه از نابود شدن. از میان رفتن. ضایع شدن:
چو سرمه ای است غبار وجود من صائب
به باد میرود ازیک نفس کشیدن چشم.صائب.
بهمراه باد رفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هیچ اگر ز آمدن و رفتن خود با خبری جهد کن تا ندهی عمر بباد از سر جهل