باطل پیشه
مترادفها
دروغگو، باطلگرا
متضادها
حقجو، حقیقتطلب
لغت نامه دهخدا
باطل پیشه. [ طِ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) آنکه راه ناحق پیشه سازد. بی سروپا. غوغا. ( یادداشت مؤلف ): و عامه شهر و باطل پیشه ها سرها برهنه کردند و با یکدیگر حرب اندر گرفتند و جماعتی از سواران بباب العامه هر چهارپای که یافتند بر در سرای مقتدر پی کردند. ( مجمل التواریخ و القصص ).
فرهنگ فارسی
آنکه راه نا حق پیشه سازد
جمله سازی با باطل پیشه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اول کنم اندیشهای تا برگزینم پیشهای آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم
💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، فرد باطل پیشه کسی است که همواره به دنبال حقیقت نیست و در مسیر گمراهی و فریب قدم برمیدارد.
💡 آن شخص باطل پیشه با انتشار اخبار دروغین سعی در تضعیف بنیانهای اخلاقی جامعه داشت، اما در نهایت با شکست سنگینی مواجه شد.
💡 برای مقابله با یک انسان باطل پیشه، باید با استدلالهای منطقی و آگاهی کامل در برابر ادعاهای بیاساس و کذب او ایستادگی کرد.