لغت نامه دهخدا
بازی گوی و چوگان. [ ی ِ ی ُ چ َ / چ ُ ] ( اِ مرکب ) چوگان بازی. گوی بازی با چوگان. رجوع به گوی و چوگان شود.
بازی گوی و چوگان. [ ی ِ ی ُ چ َ / چ ُ ] ( اِ مرکب ) چوگان بازی. گوی بازی با چوگان. رجوع به گوی و چوگان شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس بازی گوی شد خسرو بر یکی تازی اسب که پیکر
💡 دلم افتاد در چوگان زلفش به بازی گوی دیوانه مسازش