بازار یافتن

لغت نامه دهخدا

بازار یافتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) بازار بدست آوردن. رونق پیدا کردن. || احترام و آبرو و حیثیت و شخصیت کسب کردن.

فرهنگ فارسی

رونق یافتن بازار بدست آوردن

جمله سازی با بازار یافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از ابتدایی‌ترین تمدن‌ها تا به امروز، بشر از تابلوی آگهی-در هر شکل و اندازه- به امید یافتن بازاری برای کالاهای مادی و معنوی خود سود جسته‌ است و این کار موجب ارتقا بسیاری از جنبه‌های زندگی شده‌است. آن‌ها تبدیل به یکی از محبوب‌ترین وسایل خبررسانی شده‌اند. بنا به گفتهٔ یکی از متخصصان، دلیل این محبوبیت، یا به خاطر مخاطب فراوان و قیمت مناسب آن است، یا به این دلیل که امروزه مردم بیشتر وقت خود را در خودروها و در حال تردد در خیابان‌ها می‌گذرانند. در هر صورت آگهی‌نماها، باقی خواهند ماند.

💡 فصل بی پایان یافتن داستان اورای‌ها به سر می‌آید و با پایان آن مجموعهٔ تلویزیونی هم پایان می‌پذیرد لیکن قرار است باقی ماجرا به صورت فیلم وارد بازار شود..

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز