لغت نامه دهخدا
( آیینه دق ) آیینه دق. [ ن َ / ن ِ ی ِ دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) قسمی آیینه که صورت بیننده را سخت زرد و بی اندام نماید.
- مثل آیینه دِق؛ شخصی سخت عبوس. شخصی همیشه محزون و غمناک بچهره.
( آیینه دق ) آیینه دق. [ ن َ / ن ِ ی ِ دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) قسمی آیینه که صورت بیننده را سخت زرد و بی اندام نماید.
- مثل آیینه دِق؛ شخصی سخت عبوس. شخصی همیشه محزون و غمناک بچهره.
( آیینة دق ) ( ~ء دِ ) (اِمر. ) ۱ - آیینه ای که چهرة انسان را زرد و نحیف نشان دهد. ۲ - کنایه از: آدم عبوس و ترشرو.
( آیینه دق ) قسمی آیینه که صورت بیننده را سخت زرد و بی اندام نماید
آیینهای که چهره شخص رانحیف وزردوزارنشان بدهد، کنایه ازشخص عبوس وغمگین که چهره اش باعث اندوه شود، آیینهای که چهره شخص رانحیف وزردوزارنشان بدهد، کنایه ازشخص عبوس وغمگین که چهره اش باعث اندوه شود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در محل مذکور یک کلکتور نصب میگردد که لولهٔ جاذب نام دارد. ایینهها و لولهها روی یک سازه فولادی نصب میگردد تا محکم در جای خود قرار گیرند.
💡 دریافتکننده مرکزی معادل یک بشقابک بزرگ سهموی است. مجموعهای از ایینههایی که بهطور جداگانه انرژی خورشیدی را منعکس و متمرکز میکنند هلیوستات نامیده میشود.
💡 ما را اگر به ما نگذاری چه میشود؟ ایینه را ز گل به در آری چه میشود؟
💡 ایینه شمشیر او گیتی ز دود از زنگ کفر حتی ختا حتی ختن حتی حبش حتی یمن