اگاهانیدن

لغت نامه دهخدا

( آگاهانیدن ) آگاهانیدن. [ دَ ] ( مص ) اِعلام. تنبیه. اذان. تنبئه. اخطار. اِشعار. ایذان. ازکان. ایقاظ. تعریف. انهاء. تخبیر. اِخبار. انباء. آگاهاندن. آگهانیدن. آگهاندن. مطلع کردن. خبر دادن. تأذّن. اطلاع دادن. مستحضر ساختن. آگاه کردن. تمئنه: بیامدم تا ترا بیاگاهانم. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

( آگاهانیدن ) ( مصدر ) ( آگاهانید آگاهاند خواهد آگاهانید بیاگاهان آگاهاننده آگاهانیده ) آگاه کردن خبردادن اخبار اعلام.

جمله سازی با اگاهانیدن

💡 تنسر برای آگاهانیدن مردم ایران از خیزش اردشیر بابکان، نمایندگانی را به سرزمین‌های گوناگون ایران فرستاده‌بود و با کوشش‌های خود، زمینهٔ پادشاهی اردشیر و نابودی همهٔ ملوک‌الطوایف را فراهم ساخته بود.

💡 نجاشی در دیباچه و مقدمه کتابش به انگیزه و هدفش از این تألیف که انگیزه‌ای مذهبی بوده، اشاره کرده‌است. اولین انگیزه و سبب تألیف آن بوده که زمانی که سید شریف (سید مرتضی) به او می‌گوید که مخالفان شیعه به دلیل ناآگاهی شیعه را به دلیل نداشتن پیشینه‌ای از دانشمندان، علما و آثار مکتوب سرزنش می‌کنند، نجاشی برای پاسخ به ادعای مخالفان و آگاهانیدن آنها، دست به جمع‌آوری و تدوین نام علمای شیعه و آثار آن‌ها می‌زند البته او به این مطلب که قبل از وی سابقه فهرست نگاری آثار علمای شیعه وجود داشته اشاره کرده‌است اما آن‌ها را به دلیل در برنداشتن نام همه کتابهای شیعه ناقص و ناکافی دانسته‌است. همین امر انگیزه دیگر وی برای تألیف این کتاب، که نسبت به فهرستهای قبلی جامع تر است، می‌شود البته او خود نیز بابت این که چنانچه نام کتابی را در فهرستش از قلم انداخته باشد، عذر می‌طلبد.

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
کارتل یعنی چه؟
کارتل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز