اهو بچه

لغت نامه دهخدا

( آهوبچه ) آهوبچه. [ ب َ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) بچه آهو. بره آهو. آهوبره. شادِن. رشا. و رجوع به آهوبره شود:
آهوبچه کی باشد چون بچه ضیغم ؟فرخی.- آهوبچه ماده؛ عَزَّه.

فرهنگ فارسی

( آهو بچه ) ( اسم ) بچ. آهو بر. آهو آهوبره.

جمله سازی با اهو بچه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر بگذرد از عدل تو بر بیشه نسیمی هرگز نکند شیر بر آهو بچه بیداد

💡 عادت این است که شیران دل آهو بربایند بتو آهو بچه نازم که دل از شیر ببردی

💡 اى فرستاده خدا! من مادر دو آهو بچه ام كه اينك هر دو، گرسنه و تشنه اند و پستانهايم از شير آكنده، از شما تقاضا دارم (هر چند) ساعتى مرا رها سازيد تا پس ازشير دادن آنها بازگردم و دوباره در همينجا به بند نشينم.

💡 آن قصر که بهرام درو جام گرفت، آهو بچه کرد و روبَهْ آرام گرفت

💡 کس را به جهان چون پسر تو پسری نیست آهو بچه کی باشد چون بچه ضیغم

💡 عجب ازمرحله عشق بتان است بسی، ای بسا شیر، که آهو بچه اش صیاد است

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز