بچه گنجشگ

لغت نامه دهخدا

بچه گنجشگ. [ ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ گ ُ ج ِ ] ( اِ مرکب ) نوزاد گنجشک. گنجشک خرد که از تخم بدر آمده باشد:
هر کجا بچه گنجشکی بود
بچه گنجشک درآوردی زود.ایرج میرزا.

جمله سازی با بچه گنجشگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گشایم دام بر گنجشگ و شادم، باد آن همت که گر سیمرغ می امد به دام، آزاد می کردم

💡 در ریش امام شهر سجاده فکن ای رشک ای مار بیا در بام تا صید کنی گنجشگ

💡 بلرزم چون بیندیشم ز هجران چو گنجشگی که تر گردد ز باران

💡 چنان آنجا ز مهتر دور بود او که مهتر را چو گنجشگی نمود او

💡 مارا، زبان به وصف تو قاصر بود ولی گنجشگ قدر همّت خود بال و پر زند

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز