لغت نامه دهخدا
خوک بچه. [ ب َ چ ْ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) بچه خوک. ( ناظم الاطباء ). خنوص. ذوبل. ( منتهی الارب ). || خوک شیرده. ( ناظم الاطباء ).
خوک بچه. [ ب َ چ ْ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) بچه خوک. ( ناظم الاطباء ). خنوص. ذوبل. ( منتهی الارب ). || خوک شیرده. ( ناظم الاطباء ).
بچه خوک خنوص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یام محصول کشاورزی اصلی در جزایر تروبریاند است که این مردم مهارت زیادی در کشت آن دارند. تارو، سیبزمینی شیرین، موز، نیشکر، و سبزیجات از دیگر محصولاتی است که تروبریاندیها پرورش میدهند. پرورش خوک و مرغ در سطح کمی انجام میشود و منبع پروتئینی اصلی ماهی است. تقریباً حیوان قابل شکاری وجود ندارد بجز پرندههایی که گهگاه شکار میشوند اما بچهها به شکار قورباغه، لارو حشرات و حلزونها میروند.
💡 یازدهمین و آخرین جشن هنر در سال ۱۳۵۶ با تکیه بر تئاتر برگزار شد. نمایشِ خوک، بچه، آتش را گروه سکوات چایلد از مجارستان اجرا کرد که داستان هرودیاس است که برای از میان برداشتن عیسی مسیح فرمان میدهد تمام نوزادان را در قلمروش بکشند. این نمایش در یک نمایشگاه اتومبیل اجرا شد و جنجالِ فراوان برانگیخت.
💡 در حیات وحش، تنها درصد کمی از تولهها ممکن است تا زمان بلوغ زنده بمانند، در حالی که برای جانوران اهلی و آنهایی که در اسارت با مراقبت انسان هستند، کل تولهها تقریباً همیشه زنده میمانند. بچهگربهها و تولهسگها در این گروه هستند. گوشتخواران، جوندگان و خوکها معمولاً دستهتوله دارند، در حالی که نخستیها و گیاهخواران بزرگتر معمولاً تکقلو دارند.