لغت نامه دهخدا
انجم روز. [ اَ ج ُ م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب عالمتاب. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرا )( هفت قلزم ) ( آنندراج ).
انجم روز. [ اَ ج ُ م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب عالمتاب. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرا )( هفت قلزم ) ( آنندراج ).
کنایه از آفتاب عالمتاب است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر و بحر و جبل و انجم و افلاک و عناصر روز و شب گرد تو گردند همه عالی و دانی
💡 تویی که تیغ تو چون سیل خون برانگیزد کنند انجم و ارکان ز روز طوفان یاد
💡 هست یکی نیمه ز عمر تو روز نیمه دیگر شب انجم فروز