امیر کاتب

لغت نامه دهخدا

امیرکاتب. [ اَ ت ِ ] ( اِخ ) قوام الدین ابوحنیفه امیرکاتب بن امیرعمربن امیرغازی فارابی اتقانی عمیدی. ( 685 - 758 هَ.ق./ 1286 - 1357 م. ) فقیه بود. در اتقان متولد شد، ببغداد و مصر مسافرت کرد و در دمشق ساکن شد. او راست شرحی بر الهدایه موسوم به غایةالبیان در شش مجلد. ( از اعلام زرکلی ج 1 ص 128 ).

فرهنگ فارسی

قوام الدین ابوحنیفه

جمله سازی با امیر کاتب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و عمر خطاب رضی الله عنه خواست که بر جنازه ای نماز کند. یکی فراپیش شد و نماز کرد. چون دفن کردند دست بر گور او نهاد و گفت، «بارخدایا، اگر عذابش کنی باشد که به تو عاصی شده باشد و اگر رحمت کنی محتاج رحمت توست. خنک تو ای مرد که نه امیر بودی و نه عریف و نه کاتب و نه عوان و نه جایی». آنگاه از چشم ناپدید شد، عمر بفرمود تا او را طلب کردند. نیافتند. گفتند، «آن خضر بود».

💡 سپس خالقی با برسنجی میان آنچه اسدی و قطران دربارهٔ جستان گفته‌اند، از یک سو، و تقدیم نامه کتاب الابنیه و گفتار نویسنده آن، ابومنصور هروی از سوی دیگر، چنین نتیجه می‌گیرد که «امیر المسدد الموید المنصور» امیری که ابومنصور هروی کتاب خود را به نام آن نگاشته همان ابونصر جستان ممدوح اسدی و قطران است و از جمله دعایی «حرسه الله» که اسدی کاتب کهن‌ترین نسخه کتاب به دنبال نام ابومنصور هروی آورده پیداست که نویسنده کتاب و امیری که این اثر بدو پیشکش شده و نیز کاتب آن در یک زمان می‌زیسته‌اند.

ادریان یعنی چه؟
ادریان یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز