( آماق ) آماق. ( ع اِ ) ج ِ ماق. گوشه های چشم از سوی بینی.بیغوله های چشم از جانب اِنسی. کنج چشم از درونسو.
( امآق ) امآق.[ اِم ْ ] ( ع مص ) اِماق. در مأقة درآمدن و هُکّه زده شدن مردم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). در حدیث آمده: ما لم تضمروا الاماق؛ که مراد غیظ و گریستن است و گفته اند مراد از آن غدر و عهدشکنی است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). اِماق بر وزن کتاب نیز آمده و آن مخفف اِمآق بر وزن امهال است. ( از اقرب الموارد ).
امآق. [ اَم ْ ] ( ع اِ ) ج ِمؤق و مأق و موق و ماق. جمع دیگر این کلمات آماق است و دو کلمه اخیر به امواق نیز جمع بسته شود. کنج چشمان و یا دنباله یا کنار آنها که به بینی راه دارد. رجوع به کلمات مذکور و تاج العروس ذیل ماق شود.
( آماق ) ( اِ. ) گوشه چشم.
( آماق ) گوشه های چشم از سوی بینی
جمع موق و ماق و موق و ماق جمع دیگر این کلمات آماق است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آورده اند كه يكى به عيادت درويش رفت. وى را در سكرات مرگ ديد. گفت: اى درويش !صبر كن كه هر كه در رنج دوست صبر نكند در دوستى صادق نبود. آن درويش قطراتحسرت در آفاق آماق (558) بگردانيد و گفت: دريغا كه غلط كردى. هر كه از ضربتمعشوق لذت نيابد در عشق مدعى و كذاب است. بيت:
💡 صدق دوستى آورده اند كه يكى به عيادت درويش رفت. وى را در سكرات مرگ ديد. گفت: اى درويش !صبر كن كه هر كه در رنج دوست صبر نكند در دوستى صادق نبود. آن درويش قطراتحسرت در آفاق آماق (558) بگردانيد و گفت: دريغا كه غلط كردى. هر كه از ضربتمعشوق لذت نيابد در عشق مدعى و كذاب است. بيت: