لغت نامه دهخدا
ام ورد. [ اُم ْ م ِ ؟ ] ( ع اِ مرکب ) کفتار. ( از المرصع ).
ام ورد. [ اُم ْ م ِ ؟ ] ( ع اِ مرکب ) کفتار. ( از المرصع ).
کفتار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زد شبیخون ناگهان خیل فنا ما را به سر این سخن را ورد خود کردیم روز واپسین
💡 دین پناها مر امامی را ز راه اعتقاد ورد اوقاتست حرز مدح تو بیگاه و گاه
💡 چون سرود عشق شد ورد من، ای مطرب، دمی رشته تسبیح من بستان و تار چنگ ساز
💡 سبحان من عرفناک ورد زبان اشیا است دیوانه کی شناسد یا عقل و هیچ عاقل
💡 وصف تو گر فرید را، ورد زبان همی شود آب شود ز رشک او، در خوشاب ای پسر