لغت نامه دهخدا
ام رمال. [ اُم ْ م ِ رِ ] ( ع اِ مرکب ) کفتار. ( از المرصع ) ( منتهی الارب ) ( از المنجد ).
ام رمال. [ اُم ْ م ِ رِ ] ( ع اِ مرکب ) کفتار. ( از المرصع ) ( منتهی الارب ) ( از المنجد ).
کفتار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شمال این استان رشتهکوه حجر و جنوب آن رمال آل وهیبه واقع شدهاست.
💡 ز دست انداز دوران گرچه یک مشت استخوان گشتم ضمیر خلق را چون قرعه رمال می دانم
💡 ای خداوند، من از شدت دلتنگی خویش بر شمارم، به عدد بیشتر آید ز رمال
💡 نقطه بی رمال چون مرکز بود ثابت قدم اختیاری نیست گردش سبعه سیاره را
💡 نقطه در سیر و سکون تابع رمال بود شکوه از ثابت و سیار نمی باید کرد
💡 کس ریگ بیابان نکند خرج بدین سان گیرم به مثل مال تو افزون ز، رمال است