لغت نامه دهخدا
ام رباح. [ اُم ْ م ِ رَ / رِ ] ( ع اِ مرکب ) مرغکی است خرد که بالها و پشتش سرخ است و انگور خورد.( از المرصع ). مرغ انگورخوار. ( از یادداشت مؤلف ).
ام رباح. [ اُم ْ م ِ رَ / رِ ] ( ع اِ مرکب ) مرغکی است خرد که بالها و پشتش سرخ است و انگور خورد.( از المرصع ). مرغ انگورخوار. ( از یادداشت مؤلف ).
مرغکی است خرد که بالها و پشتش سرخ است و انگور خورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 480- رباح، برده سيه و آزاد كرده پيغمبر(ص ) و پرده دار حضرتش بود و پس ازكشته شدن يسار، پيغمبر جاى او را به وى داد. اسدالغابه، ج 2، ص 190؛ جوامعالسيره، ص 27؛ الاصابه، ج 1، ص 490.
💡 رباح (به عربی: الرباح) یک شهرداری در الجزایر است که در ناحیه الرباح واقع شدهاست. رباح ۲۱٬۹۶۵ نفر جمعیت دارد و ۸۷ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 اگر بنى اميه با خبر مى شدند كه كودكى را على نام نهاده اند، بى محابا كودك كودكرا مى كشتند! اين مطلب به گوش رباح رسيد، پس گفت: نام فرزند من على است و نهعلى. او على را دشمن مى داشت و به هر كس هم كه على ناميده مى شد سخت مى گرفت ! ابنحجر مى گويد: على بن رياح مى گفت من از آن كس نمى گذارم كه مرا على بنامد، نام منعلى است !
💡 هذا رباح عبد بنى النجار، ما رانى قط الا قال: يا على انى احبك؛ اين جنازه رباح غلامطايفه بنى نجار است، هميشه هرگاه مرا مى ديد مى گفت: اى على ! من تو را دوست دارم.
💡 پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرمود: در كنار سرش حوريان بهشتى، همسران آن غلام راديدم كه با ظرف هاى پر از آب، نزد رباح آمدند، چون او تشنه از دنيا رفت، آنها آبآوردند تا به او بنوشانند، و من ديدم او مرد غيور بود، و ناموس هاى او نزدش آمده اند،پشت به آنها كردم، كه به ناموس هاى او نگاه نكرده باشم.
💡 خلافت اموى با تمام قوا مى كوشيد كه مردم را از ذكر خير اميرالمومنين على (ع ) باز داردو تا آنجا پيش رفته بود كه مردم ابا داشتند كه على نام داشته باشند. به اين خبرتوجه كنيد كه ابن حجر در شرح حال على بن رباح آورده است: