لغت نامه دهخدا
الهی بک. [ اِ لا ب ِ ] ( اِخ ) یکی از بیگهای کردستان و از جمله شاعران بود. بسبب جرمهایی که مرتکب شده بود به امر یاوز سلطان سلیم اعدام گردید. وی اشعاری در لهجه جغتایی دارد. ( از قاموس الاعلام ترکی ج 2 ).
الهی بک. [ اِ لا ب ِ ] ( اِخ ) یکی از بیگهای کردستان و از جمله شاعران بود. بسبب جرمهایی که مرتکب شده بود به امر یاوز سلطان سلیم اعدام گردید. وی اشعاری در لهجه جغتایی دارد. ( از قاموس الاعلام ترکی ج 2 ).
یکی از بیگهای کردستان و از جمله شاعران بود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الهی در سر آب دارم، در دل آتش، در باطن ناز دارم، در باطن خواهش در دریایی نشستم که آنرا کران نیست، بجان من دردیست که آنرا درمان نیست، دیدهٔ من بر چیزی آید که وصف آن بزبان نیست.
💡 سونگ یوری دختر یک استاد برجسته الهیات در حوضه پروتستان است. یوری در سال ۲۰۰۵ میلادی از دانشگاه کیونگ هی سئول در رشته سینما فارغالتحصیل شد. او همچنین برنده جایزه یک عمر دستاورد از دانشگاه کیونگ هی است.
💡 محمدتقی دانشپژوه از سال ۱۳۳۴ در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد.
💡 دانشکدهٔ حقوق و الهیات پیشتر در محدودهٔ کوی منظریه قرار گرفته بود که نیم سال اول تحصیلی سال ۹۲به داخل مجتمع دانشگاه واقع در جنب اتوبان پاسداران انتقال دادهشد.
💡 الهی خود کردم و خود خریدم، آتش بر خود، خود افروزانیدم، از دوستی آواز دادم دل و جان را فراناز دادم، اکنون که در غرقابم دستم گیر که گرم افتادم.
💡 الهی ای مهربان فریاد رس، عزیز آن کس که او با تو یک نفس، نفسی که آنرا حجاب ناید از پس.