افسر بر سر نهادن

لغت نامه دهخدا

افسر بر سر نهادن. [ اَ س َ ب َ س َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) تاج بر سر نهادن. و رجوع به افسر و ترکیبات آن شود.

فرهنگ فارسی

تاج بر سر نهادن

جمله سازی با افسر بر سر نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فریب جاه از بازیچهٔ گردون مخور بیدل که می‌ترسم سر بی‌مغزی از افسر برون آرد

💡 ای که اندیشهٔ سرداری و سرمیخواهی به کدوئی است برابر سر و افسر بر ما

💡 کسی کو تا ز کار اهل همت سر برون آرد برد سر در کلاه فقر و از افسر برون آرد

💡 چو بشنید افسر افسر بر زمین زد گره بر ابرو و چین بر جبین زد

💡 جز در قدمش خاک شود پیکر افسر بر درگه آن ماه مرا مسألتی نیست

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز