افرین گر

لغت نامه دهخدا

( آفرین گر ) آفرین گر. [ف َ گ َ ] ( ص مرکب ) آفرین خوان. آفرین گوی:
نهاد آن روی خون آلود بر خاک
اَبَر شاه آفرینگر، با دل پاک.( ویس و رامین ).جوان و پیر سزد آفرین گر تو که تو
بسال و بخت جوانی بعقل و دانش پیر.معزی.

فرهنگ عمید

( آفرین گر ) آفرین گو، آفرین خوان، ستایش کننده.

فرهنگ فارسی

( آفرین گر ) آفرین گوی

جمله سازی با افرین گر

💡 به آن بالای محشر آفرین گر از پی نعشم برون آیی قیامت می شود روزی که من میرم

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
مصروف یعنی چه؟
مصروف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز