لغت نامه دهخدا
اشهب ادهم. [ اَ هََ ب ِ اَ هََ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب )اسب سیاه خنگ. ( مهذب الاسماء ). و رجوع به اشهب شود.
اشهب ادهم. [ اَ هََ ب ِ اَ هََ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب )اسب سیاه خنگ. ( مهذب الاسماء ). و رجوع به اشهب شود.
اسب سیاه خنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرکبش چون جز از پی حق نیست اشهب و ادهم است ابلق نیست
💡 بروز تا ملک چین شود سوار بر اشهب چو شاه هند سحر گه شود پیاده ز ادهم
💡 بر آخور او بادا دوبارگی عالم در دولت و پیروزی هم ادهم و اشهب
💡 آدم خویش را به پردهٔ راز بوده ادهم جنیبت اشهب تاز
💡 تا ز دور چرخ گردان اشهب روز سپید ادهم شب را بود پیوسته اندر پی دوان
💡 جز بر عکس اشهب عزم تو در صحرای چرخ ماه را بر ادهم ظلمت عنان نتوان گرفت