اشفته مغز

لغت نامه دهخدا

( آشفته مغز ) آشفته مغز. [ ش ُ ت َ / ت ِ م َ ] ( ص مرکب ) آشفته دماغ.

فرهنگ فارسی

( آشفته مغز ) ( صفت ) ۱ - پریشان حواس. ۲ - غمین غمگین. ۳ - مخبط دیوانه.
آشفته دماغ

جمله سازی با اشفته مغز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آشفته مغز بودم و شوریده سر بسی در هر زمان به مستی و رندی سمر شدم

💡 آشفته مغز ما نه همین از شمیم اوست زان زلف کو کسی که پریشان دماغ نیست

💡 ز گرز شاه شد آشفته مغز خصم چنانک نسیم ناخوش او مغز چرخ‌ کرد تباه

💡 بوی لیلی می کند آشفته مغز اصحاب را عیب نتوان کرد اگر مجنون بی دل مست شد