لغت نامه دهخدا
( آسیائی ) آسیائی. ( ص نسبی ) منسوب به برّ و قاره آسیا: ملل آسیائی. || منسوب به آسیای حبوب. رحوی.
- آسیائی کردن؛ خرد کردن به آسیا. سخت نرم سائیدن.
- || بدور آوردن چون آسیا.
( آسیائی ) آسیائی. ( ص نسبی ) منسوب به برّ و قاره آسیا: ملل آسیائی. || منسوب به آسیای حبوب. رحوی.
- آسیائی کردن؛ خرد کردن به آسیا. سخت نرم سائیدن.
- || بدور آوردن چون آسیا.
( آسیائی ) منسوب به قاره آسیا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خردم بسودی آخر در دور آسیائی بیخردگی رها کن خردم چو جو چه سائی
💡 آن دانه نیستم که ز بهر غذای هرخس شاید که آس کردم از این چرخ آسیائی
💡 آسیائی که فتادست و ندارد آبی دخل آن جمله بچوب از بن دندان طلبند
💡 وی یک رقیب داخلی قدرتمند به نام علیرضا سلیمانی داشت. از نقاط عطف دوران ورزشی او بازیهای آسیائی سئول ۱۹۸۶ بود که سوختهسرایی تصمیم گرفت در رشته کشتی فرنگی شرکت کند تا سلیمانی در ترکیب تیم آزاد قرار گیرد و هر دو نیز مدال طلای بازیهای آسیایی را کسب کردند.
💡 آسیائی راست است این کابش از بیرون اوست زان همی گردد، شنودم این حدیث از راستی
💡 اولین فسیل منسوب به این گونه در ۱۹۸۰ در غار بایشیا در چین کشف شد و در سال ۲۰۰۰ میلادی، چند دندان آسیائی از ایشان در غار دنیسووا در رشتهکوه آلتایی سیبری جنوبی کشف شد.