لغت نامه دهخدا
استواربند. [ اُ ت ُ ب َ ] ( اِ مرکب ) ربط. هرچه دو چیز را بهم پیوند دهد. مُکرب. ( منتهی الارب ).
استواربند. [ اُ ت ُ ب َ ] ( اِ مرکب ) ربط. هرچه دو چیز را بهم پیوند دهد. مُکرب. ( منتهی الارب ).
هر چه دو چیز را بهم پیوند دهد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رحمت ایزد بر آن شاهیکه از شمشیر او بند شاهی محکم است و اصل دولت استوار
💡 در عهد تو هرآنکه بر آرد چو سر و دست او را به تخته بند کنند استوار پای
💡 کار مردی جز بطبع او نگیرد انتظام بند رادی جز بدست او نگردد استوار
💡 آن جهانداری که تا او بست بر شاهی کمر بند ملک و دین بدان بند کمر گشت استوار
💡 سدّی است استوار حُسامش که بند ملک گشته است استوار به این بند استوار