ارام جو
مترادفها
آرامطلب
فرهنگ عمید
( آرام جو ) ۱. آرامش جو، آرامش خواه.
۲. آشتی خواه، صلح طلب: یکی پهلوان خواستی نام جوی / خردمند و بیدار و آرام جوی (فردوسی: ۶/۲۱۸ ).
۱. آرامش جو، آرامش خواه.
۲. آشتی خواه، صلح طلب: یکی پهلوان خواستی نام جوی / خردمند و بیدار و آرام جوی (فردوسی: ۶/۲۱۸ ).
فرهنگ فارسی
( آرامجو ) ( اسم ) صلح طلب مصلح آشتی خواه.
جمله سازی با ارام جو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه آرام جوی و نه جنبش پذیر نه از جای بیرون و نه جای گیر
💡 که من زابلی را سرآرم بزیر تو آرام جوی و لب جام گیر