ارام جان

لغت نامه دهخدا

( آرام جان ) آرام جان. [ م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مایه سکون دل. معشوقه. معشوق:
بر این برز و بالا و این خوب چهر
تو گوئی که آرام جانست و مهر.فردوسی.ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می رود
وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می رود.سعدی.از من جدا مشو که توام نور دیده ای
آرام جان و مونس قلب رمیده ای.حافظ.

فرهنگ فارسی

( آرام جان ) معشوقه مایه سکون دل

جمله سازی با ارام جان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر خواهی که باز آید دل، ای آرام جان بازآ علاج وحشت از رم خورده آهوی تو می‌آید

💡 دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل نام تو آرام جان درد تو درمان دل

💡 بسکه می گرید فغانی دور از آن آرام جان خانه ی چشمش ز سیل متصل ویران شده

💡 آرام جان برفته ترکِ وفا گرفته ممکن بود که باشد هرگز دل آرمیده

💡 محمدرضا شجریان در آلبوم‌های آرام جان و در خیال این غزل را به آواز خوانده است.

💡 گر به صحرا دیگران از بهر عشرت می‌روند ما به خلوت با تو ای آرام جان آسوده‌ایم

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز