لغت نامه دهخدا
( آذرگشنسب ) آذرگشنسب. [ ذَ گ ُ ن َ ] ( اِخ ) ( از: آذر، آتش + گشن، نر یا بخواهش آمده + اسب، حیوان معروف ) آذرگشسب.
( آذرگشنسب ) آذرگشنسب. [ ذَ گ ُ ن َ ] ( اِخ ) ( از: آذر، آتش + گشن، نر یا بخواهش آمده + اسب، حیوان معروف ) آذرگشسب.
( آذر گشنسب ) یکی از آتشکده مهم عهد ساسانی که در شیز ( آذربایجان ) - تخت سلیمان کنونی - واقع بوده و بشاهان و جنگجویان اختصاص داشته است
آذرگشنسب. آذرگُشْنَسْب
رجوع شود به:آذرگُشَسْب
💡 از نخستین کاربردهای چشمگیر دالان در معماری ایرانی میتوان به دژ حسنلو اشاره کرد. همچنین در چهارطاق آتشکوه، آتشکده آذرگشنسب و تخت جمشید میتوان کاربرد دالانها را دید. میتوان گفت در معماری ایرانی پیش از آنکه حیاطها نقش اصلی خود را به عنوان سازماندهندهٔ فضاها پیدا کنند، در معماری پیش از اسلام تا اوایل دوره اشکانی دالان تنها عنصر مهم تلفیق فضاها است.
💡 در فیروزآباد (گور)، باکو، فراشبند، جره، نطنز، کازرون، آتشکوه، نیاسر (متعلق به دورهٔ اردشیر اول ساسانی)، نویس در حوالی ساوه، عبدلآباد بردسکن و جاهای دیگر باقیماندهاست. آتشکده آذرگشنسب در تخت سلیمان نیز از نمونههای چهارطاقیهای دوره ساسانی است. بیشتر چهارطاقیهای مذکور، وابسته به آتشکدهها و محل استقرار آتش و اجرای مراسم دینی، و سایبان دائم برای آتش بودهاند.