لغت نامه دهخدا
( آخر شدن ) آخر شدن. [ خ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بپایان رسیدن. برسیدن. سر آمدن. بانجام رسیدن:
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد.حافظ.
( آخر شدن ) آخر شدن. [ خ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بپایان رسیدن. برسیدن. سر آمدن. بانجام رسیدن:
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد.حافظ.
( آخر شدن ) ( مصدر ) بپایان رسیدن سر آمدن.
بپایان رسیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس يكى از ايشان گفت: متمتع مى شويم از شهوتهاى خود در دنيا چون به دنيا آمده ايمتا برسيم به عذاب آخرت، و ديگرى گفت: عذاب دنيا مدتى دارد و آخر شدن دارد و عذابآخرت دائمى است و منقطع نمى شود، پس اختيار نمى كنيم عذاب آخرت را كه سخت تر وابدى است بر عذاب دنياى فانى منقطع.