لغت نامه دهخدا
( آتش وار ) آتش وار. [ ت َ ] ( ص مرکب ) مانند آتش. زود بالاگیرنده و زود فرونشیننده: اسکندر مردی بود که آتش وار سلطانی وی نیرو گرفت و بر بالا شد روزی چند سخت اندک و پس خاکستر شد. ( تاریخ بیهقی ).
( آتش وار ) آتش وار. [ ت َ ] ( ص مرکب ) مانند آتش. زود بالاگیرنده و زود فرونشیننده: اسکندر مردی بود که آتش وار سلطانی وی نیرو گرفت و بر بالا شد روزی چند سخت اندک و پس خاکستر شد. ( تاریخ بیهقی ).
( آتش وار ) مانند آتش در بالا گرفتن و افروخته شدن سریع.
( آتش وار ) ( صفت ) ۱- مانند آتش. ۲ - زود بالا گیرنده و زود فرو نشیننده.
مانند آتش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرد کز خاک و آب دارد عار به هوا برنشیند آتش وار
💡 حیرتم دوخت دیده باز صفت محنتم سوخت سینه آتش وار