اتش نفس

لغت نامه دهخدا

( آتش نفس ) آتش نفس. [ ت َ ن َ ف َ ] ( ص مرکب ) پُرشور:
آتش نفسان قیمت میخانه شناسند
افسرده دلان را به خرابات چه کار است ؟عمعق.

فرهنگ عمید

( آتش نفس ) ۱. پرشور.
۲. پرسوزوگداز.

فرهنگ فارسی

( آتش نفس ) پرشور

جمله سازی با اتش نفس

💡 زان خنده زنی بر من بی برگ که هرگز آتش نفسی نبض گیاهت نگرفته است

💡 خجل از روح نظیری و ظهوری است اسیر چه نماید بر آتش نفسان داهی ما

💡 عندلیبی که به آتش نفسی مشهورست کف خاکستری از شعله آواز من است

💡 چو طایری که دهد آشیان به غارت آتش نفس به‌گرد من خاکسارگردد و نالد

💡 شمع هرچند به آتش نفسی مشهورست خامه صائب ما نیز بیان‌ها دارد

💡 زند آتش به جهان بلبل آتش نفس من اگرم چون قفس از شجر طور نباشد