لغت نامه دهخدا
اباد ا. [ اَ دَل ْ لاه ] ( ع جمله فعلیه نفرینی ) خدا براندازد. خدا نیست کناد:
اشکمش گفتی جواب بی طنین
که اباد اﷲ کیدالکافرین.مولوی.- اباده اﷲ؛ نیست کناد خدای او را.
اباد ا. [ اَ دَل ْ لاه ] ( ع جمله فعلیه نفرینی ) خدا براندازد. خدا نیست کناد:
اشکمش گفتی جواب بی طنین
که اباد اﷲ کیدالکافرین.مولوی.- اباده اﷲ؛ نیست کناد خدای او را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آثار مهر اوست در آباد این زمین تأثیر کین اوست چنین در خراب او
💡 همه بویران جویند گنج وخاطر تو ز طبع آباد این گنج آشکار آورد
💡 بتاریخش اندیشه رو داد و گفتم: «شد آباد این بارگاه امامت »
💡 چنین که در خطر آباد این جهان خراب علی بود همه جا دستگیر و راهبرم
💡 همی نگردد، آباد این محیط خراب اگر نگردد از خون خائنین سیراب
💡 تا در عراق و شام حریم تو دربدر دل شاد آن غمین فتد آباد این خراب