لغت نامه دهخدا
( آب کبود ) آب کبود. [ ب ِ ک َ ] ( اِخ ) نام دریای چین. بحر اخضر. و در افسانه های قدیم آمده است که هر شب زنان نیکوروی از آن آب برآیند و در دامن کوهی که بر کنار آن است بازی کنند و چون روز شود باز دریا شوند.
( آب کبود ) آب کبود. [ ب ِ ک َ ] ( اِخ ) نام دریای چین. بحر اخضر. و در افسانه های قدیم آمده است که هر شب زنان نیکوروی از آن آب برآیند و در دامن کوهی که بر کنار آن است بازی کنند و چون روز شود باز دریا شوند.
( آب کبود ) نام دریا چین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سفره آویخته است و کوزه فرود پُر ز نان سپید و آب کبود
💡 چو زر و نیل شده باغ زرد و آب کبود چو سیم و سرب شده که سپید و دشت چنین
💡 خزان ببرد ز بستان هر آن نگار که بود هوا خشن شد و کهسار خشک و آب کبود
💡 چو نزدیک آب کبود آمدند به پایین دریا فرود آمدند