اب مژگان

لغت نامه دهخدا

( آب مژگان ) آب مژگان. [ ب ِ م ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اشک:
ببدرود کردن رخ هر کسی
ببوسید با آب مژگان بسی.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( آب مژگان ) اشک

جمله سازی با اب مژگان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دو داننده بی‌کام برخاستند پر از آب مژگان بیاراستند

💡 یکی را ز آتش جان دست بر دل ز جفایت یکی را ز آب مژگان پای در گل ز جفایت

💡 به رخ بسته از آب مژگان دو جوی لبش آب گوی و دلش تاب جوی

💡 ور بیندیشم بدل کین خوی بد تا کی بود ؟ آستین بر روی گیری، آب مژگان بستری

💡 ز آتش دل پیرهن بر من بسوزد خرقه هم گرنه هر یک در برم از آب مژگان تر بود

زیستن یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز