لغت نامه دهخدا
فک اسفل. [ ف َک ْ ک ِ اَ ف َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) رجوع به ذیل کلمه «فک » شود.
فک اسفل. [ ف َک ْ ک ِ اَ ف َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) رجوع به ذیل کلمه «فک » شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدین ترتیب این شورش با خشونت و کشتار قیام کنندگان سرکوب شد. عدد کشتهها را تا ۸۰۰۰ نفر ذکر کردهاند. کیافریدون سپهسالار غریبشاه، کشته شد و کربلایی محمدکو وزیر و مشاور شورشیان و عنایت رحمت از سرکردگان سپاه و برادر او محمد زمان بیگ و غریبشاه که در جنگلها پناه گرفته بودند بهدست نیروهای دولتی افتادند. ساروخان آنها را به اصفهان به دربار شاه صفی فرستاد. شاه صفی با تمام فتنه و آشوبی که غریبشاه به پا کرده بود، ابتدا قصد بخشش او را داشت، ولی بنا به تحریک اطرافیان تصمیم به قتل او گرفت. قبل از اجرای اعدام، در عمارت عالی قاپو جشن بزرگی ترتیب دادهشد و مردم اجتماع کردند. سپس مدتی غریبشاه را زجر دادند. از جمله پاهای او را نعل کردند و «حسبالامر فک اسفل او را سوراخ نموده» در جلوی دیدگان جمعیت نظارهگر بر بالای قپق در میدان نقش جهان اصفهان آویزان کرده و تیرباران نمودند. ملازمانِ او را نیز به قتل آوردند «و از بیم آن سیاست، فتنه خواب آلوده باز به خواب رفت و امنیت از کار رفته قامت استقامت برافراشت».