فرهنگستان زبان و ادب
{poverty-stricken, poor} [جامعه شناسی] کسی یا گروهی که دچار فقر است متـ. فقیر
{poverty-stricken, poor} [جامعه شناسی] کسی یا گروهی که دچار فقر است متـ. فقیر
کسی یا گروهی که دچار فقر است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فضای فقرزده، کسالت بار و کسادی اقتصادی و فرهنگی حاکم بر شهر همدان، یلفانی را در پی مَفّری برای تنفس و رهائی به سوی کتاب و سینما و تئاتر سوق داد، که از آنها تنها نمودها و نمونههای بدوی و خامی در اختیارش بود.
💡 در آلونکهای حومه مکزیکوستی، بچههای فقرزده که به دست فراموشی سپرده شدهاند، زندگی پرفلاکتی را میگذرانند. گروهی از آنان به بزهکاریهای متداول در شهرهای مدرن روی آوردهاند و تعدادی دیگر در دارالتأدیب به سر میبرند. سرنوشت محتوم آنان نابودی است...
💡 با پایان گرفتن جنگ و فشار شدید اقتصادی تصور چنین بود که تلاشی در خور در کار بازسازی اساسی تأسیسات جهانگردی و تنظیم برنامههای کلان در این باره به عمل خواهد آمد، باشد که با فعال شدن این صنعت بخشی از بیکاران بدان جذب شوند و در عمده بخشهای فقرزده کشور رونق نسبی پدیدار گردد.