لغت نامه دهخدا
علی السویه. [ ع َ لَس ْ س َ وی ی َ ] ( ع ق مرکب ) مساوی. برابر. یکسان. بطور تساوی. به برابری و یکسانی. ( ناظم الاطباء ). برابر هم. یک اندازه. || بی تفاوت. بی رجحان.
- برای من علی السویه است؛ برای من بی تفاوت است. برای من یکسان است.
علی السویه. [ ع َ لَس ْ س َ وی ی َ ] ( ع ق مرکب ) مساوی. برابر. یکسان. بطور تساوی. به برابری و یکسانی. ( ناظم الاطباء ). برابر هم. یک اندازه. || بی تفاوت. بی رجحان.
- برای من علی السویه است؛ برای من بی تفاوت است. برای من یکسان است.
( ~. سَُ یَ ) [ ازع. ] (ق مر. ) ۱ - مساوی، برابر. ۲ - بی تفاوت.
به طور مساوی، به طور یکسان و برابر.
۱ - مساوی برابر یسکان ۲ - بی تفاوت بی رحجان: برای ممن علی السویه است.
مساوی برابر یکسان بطور تساوی
مساوی، برابر.
بی تفاوت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «قانون عبارت از اصول مملکت داری و لشکر آرایی و اخذمالیات و حفظ حقوق رعیت و اجرای عدالت است» (ص۲۹۹) و معتقد است که «قانون حکمش باید در حق همه علی السویه جاری باشد. بدون استثنا» و افسوس میخورد که: «در ایران ما روی کاغذ یک حرف به اسم قانون نیست.» (ص۲۹۲)