عزوم
مترادفها
تصمیمها، ارادهها
لغت نامه دهخدا
عزوم. [ ع َ ] ( ع ص ) کسی که بر عزم و قصد خود پایداری کند تا به هدف خویش برسد. ( از اقرب الموارد ). || گنده پیر. ( منتهی الارب ). پیره زال. ( ناظم الاطباء ). عجوز. ( اقرب الموارد ). || شترماده مسن که درآن اندکی قوت باشد. ( منتهی الارب ). ناقه سالخورده که در آن بقیه ای از جوانی باشد. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با عزوم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اسرائیل ادعا میکند که تعداد قابل توجهی از کشتهشدگان، شبهنظامیان بودهاند، در حالی که وزارتخانه غزه ادعا میکند که ۷۰% از تلفات، غیرنظامیان هستند. خبرنگار الجزیره، طارق ابو عزوم، صحنه را اینگونه توصیف کرد: «مردم وحشتزده بودند؛ نمیدانستند کجا بروند. خانوادهها در وسط خیابانها دویده و به دنبال مکانی امن از بمباران اسرائیلی میگشتند. این حمله فراتر از درک بود.»