لغت نامه دهخدا
طلایه داری. [ طَ ی َ /ی ِ ] ( حامص مرکب ) عمل طلایه دار. رجوع به طلایه شود.
طلایه داری. [ طَ ی َ /ی ِ ] ( حامص مرکب ) عمل طلایه دار. رجوع به طلایه شود.
عمل طلایه دار.
عمل طلایه دار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مجدالاشراف افزون بر کمالات اکتسابی و موهبتی میراث دار خاندانی بزرگ است که سدهها طلایه داری علم، حکمت و عرفان را به خویش اختصاص داده بودند. این خاندان که به حسینی شریفی مشهورند، بنابر شواهد موجود در سده هشتم قمری در روزگار زندگانی خواجه حافظ به شیراز آمدند تابناکترین چهره این خاندان در ان دوران میر سید شریف جرجانی است که با بیست واسطه به سجاد میرسید، وی از علمای جامع سده هشتم و نهم بود و به گفته استاد دکتر صفا، از کسانی است که باید او را از خاتم علمای این دوره محسوب داشت. در بیشتر شاخههای علوم رایج ان زمان تالیفاتی از وی به جا مانده.
💡 تا بیست و یکم ماه اکتبر لشکر صد و یکم پیادهنظام سبک ورماخت خود را به شش کیلومتری جانب غربی خارکوف رسانده بود. تیپ دویست و بیست و هشتم این لشکر طلایه داری این واحد را بر عهده داشت و گردانهای اول و سوم این تیپ در مواضع تدافعی خط مقدم مستقر شده بودند و گردان سوم نیز نیروی ذخیره به حساب میآمد. بیست و دوم ماه اکتبر برای برآورد توان دشمن این تیپ فرمان انجام عملیات شناسایی را دریافت کرد. عصر همان روز این تیپ توسط گردانی از نیروهای طرف مقابل که از حمایت تانکها برخوردار بودند مورد حمله قرار گرفت. این حمله با موفقیت دفع و دو تانک دشمن از کار افتاده شد. همان شب اطلاعات جمعآوری شده از عملیات شناسایی توسط پیغام رادیویی به مقر فرماندهی لشکر مخابره گشت.