لغت نامه دهخدا
صنج زن. [ ص َزَ ] ( نف مرکب ) سنج زننده. آنکه سنج بر هم کوبد. || چنگ زن. نوازنده چنگ. رجوع به صناج شود.
صنج زن. [ ص َزَ ] ( نف مرکب ) سنج زننده. آنکه سنج بر هم کوبد. || چنگ زن. نوازنده چنگ. رجوع به صناج شود.
( صفت ) ۱ - آنکه صنج را بر هم کوبد سنج زننده. ۲ - چنگ زن نوازنده چنگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 15. صنج؛ صنج از آلات لهو و زدن آن حرام است. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آلهوسلم در اين باره فرمود: از صنج زدن دورى كنيد؛ زيرا شيطان همراه صنج زن قدم برمى دارد و ملائكه از تو متنفر مى شوند و از تو دورى مى كنند.(361)