لغت نامه دهخدا
صنادیق. [ ص َ ] ( ع اِ ) ج ِ صندوق: و صنادیق مصاحف بمیان صحن می آوردند ومصاحف را در دست و پا می انداخت و صندوقها را آخر اسبان می ساخت. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به صندوق شود.
صنادیق. [ ص َ ] ( ع اِ ) ج ِ صندوق: و صنادیق مصاحف بمیان صحن می آوردند ومصاحف را در دست و پا می انداخت و صندوقها را آخر اسبان می ساخت. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به صندوق شود.
= صندوق
جمع صندوق
( اسم ) جمع صندوق جعبه ها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کمی بعد او را جزو وزاری سته یا وزرای مختار دربار قرار دادند. در ۱۲۹۲ به وزارت عدلیه و ریاست صنادیق عدالت نیز رسید.